داستان در مورد بازاریاب جوانی به نام گرگور سامسا است که یک روز صبح از خواب بیدار میشود و متوجه میشود که به یک مخلوق نفرتانگیز حشرهمانند تبدیل شدهاست. دلیل مسخ سامسا در طول داستان بازگو نمیشود و خود کافکا نیز هیچگاه در مورد آن توضیحی نداد. لحن روشن و دقیق و رسمی نویسنده در این کتاب تضادی حیرتانگیز با موضوع کابوسوار داستان دارد. داستان غمانگیز «گرگور سامسا» حاکی از بیگانگی با هنجارها است. گویی او خود میخواهد که بین تابعیت محض از اجتماع و مسخ شدن، مسخ شدن را برگزیند. در نتیجه میتوان گفت که مسخ شدن گرگور نوعی فرار از واقعیت حاکم است.
دربارهی Franz Kafka
فرانتس کافکا (آلمانی: Franz Kafka؛ ۳ ژوئیهٔ ۱۸۸۳ – ۳ ژوئن ۱۹۲۴) نویسندهٔ آلمانیزبانِ یهودیتبار اهل پراگ بود که در امپراتوری اتریش-مجارستان زاده شد[۳] و بعدها تابعیت چکسلواکی داشت. کافکا از برجستهترین چهرههای ادبیات سده بیستم بهشمار میرود. آثار او آمیزهای از واقعگرایی و عناصر فانتاستیک[۴] است و معمولاً شخصیتهای اصلی منزوی را بهگونهای نمایش میدهد که با موقعیتهای غریب یا فراواقعگرایانه و نیز با قدرتهای ناشناخته و دیوانسالارانه روبهرو هستند. واژهٔ «کافکایی» برای توصیف موقعیتهایی به کار میرود که در آن فرد در برابر نظامی پیچیده، مبهم، غیرقابلفهم و اغلب دیوانسالارانه قرار میگیرد و راه روشنی برای رهایی از آن نمییابد.[۵][۶] از شناختهشدهترین آثار او میتوان به داستان بلند مسخ (۱۹۱۵) و رمانهای محاکمه (۱۹۲۴) و قصر (۱۹۲۶) اشاره کرد. کافکا همچنین به سبب حکایتهای کوتاه و کلمات قصارش شهرت دارد؛ آثاری که اغلب عناصر طنز را با مضامین تلختر نوشتههای بلندتر او درهم میآمیزند.[۷][ب] آثار او تأثیر گستردهای بر هنرمندان، فیلسوفان، آهنگسازان، فیلمسازان، تاریخنگاران ادبی، پژوهشگران دین و نظریهپردازان فرهنگ گذاشته است.
کافکا در خانوادهای یهودی، آلمانیزبان و متعلق به طبقهٔ متوسط در پراگ، پایتخت پادشاهی بوهم، که بخشی از امپراتوری اتریش-مجارستان بود (و بعدها پایتخت چکسلواکی و جمهوری چک شد)، زاده شد.[۹][۱۰] او در رشتهٔ حقوق تحصیل کرد و پس از پایان تحصیلاتش، بهصورت تماموقت در مشاغل مرتبط با حقوق و بیمه مشغول به کار شد. تعهدات شغلی او همواره با کشمکشی درونی همراه بود، زیرا باور داشت رسالت واقعیاش نویسندگی است. تنها شمار اندکی از آثارش در زمان حیات او منتشر شدند؛ از جمله مجموعهداستانهای تأمل (۱۹۱۲) و پزشک دهکده (۱۹۱۹) و نیز برخی داستانهای مستقل، مانند داستان بلند مسخ، که در مجلههای ادبی به چاپ رسیدند، اما توجه چندانی برنینگیختند. او صدها نامه به اعضای خانواده و دوستان نزدیکش، از جمله پدرش که با او رابطهای خشک و فاقد صمیمیت داشت، نوشت. کافکا چند بار نامزد کرد، اما هرگز مزدوج نشد. او در سال ۱۹۲۴، در ۴۰ سالگی، بر اثر بیماری سل و در حالی که هنوز چندان شناختهشده نبود، درگذشت. او به دوست نزدیک و وصی ادبی خود ماکس برود سپرده بود که نوشتههای منتشرنشدهاش را پس از مرگ بسوزاند. برود برخلاف این خواست عمل کرد و با انتشار دستنوشتههای او، نقش تعیینکنندهای در شهرت جهانی کافکا داشت.