در جلد دوم این مجموعه، یعنی «افسانه بیفرجام»، اوانجلین فاکس در پی خیانت تلخ جَکس هنوز در رنج است، اما با پدیدار شدن نفرینی مرگبار که جانش را نشانه رفته، ناگزیر بار دیگر با شاهزادهی سنگدلِ دلها همپیمان میشود. این دو در جستوجوی راهی برای شکستن طلسم و گشودن طاقهای افسانهای والور، گام در سفری پرمخاطره در گسترهی پررمزوراز شمال باشکوه میگذارند؛ سرزمینی که در آن رازهای تاریک گذشتهی جکس و حقیقت تاریخ کهن چهره میگشاید. در امتداد این مسیر، کشاکش عاطفی میان آن دو ژرفتر شده و مرز میان دلدادگی راستین و ترفندهای ویرانگر سرنوشت رنگ میبازد. اوانجلین میان کشش مقاومتناپذیر به این نامیرا و بیم از فریبهایش در تردید مدام میماند، غافل از آنکه بهای معامله با سرنوشتها همواره سنگین و مرگبار است. سرانجام با برملا شدن توطئههای پنهان و آشکار شدن چهرهی راستین دشمنان، داستان با ایثاری سهمگین، خیانتی تکاندهنده و فراموشی ویرانگری به اوج میرسد که سرنوشت اوانجلین را بر لبهی پرتگاهی ژرف به تعلیق درمیآورد
دربارهی استفنی گاربر
استفانی گاربر نویسنده آمریکایی داستان های نوجوان و بزرگسال است.گاربر در ابتدا، زمانی که دانشجوی کالج بود، در اوقات فراقت خود شروع به نوشتن کرد . او چندین رمان نوشت و برای چاپ بسیاری از آن ها جواب رد شنید ، تا اینکه کتاب چهارمش ،" یک اپرا فضایی " نظر مدیر یک انتشارات را جلب کرد. اما فروش کتاب "اپرای فضایی" موفقیت آمیز نبود و پس از آن "کاراوال " را نوشت.