کلاریس استارلینگ که هنوز در حال گذراندن سال های آموزشی خود و عضوی از یگان علوم رفتاری در دایره ی رسیدگی به جرایم است، برای انجام وظیفه در یکی از خونین ترین و عجیب ترین پرونده های تاریخ اف بی آی، فراخوانده می شود. از کلاریس خواسته می شود تا با با هانیبال لکتر مکالمه ای داشته باشد؛ کسی که سابقا روانشناس بوده و اکنون در یک آسایشگاه روانی فوق امنیتی نگهداری می شود. لکتر که به خاطر گرایش های آدم خوارانه اش به حبس ابد در این تیمارستان محکوم شده، رابطه ای عجیب با استارلینگ شکل می دهد. آن ها با هم کار می کنند تا حرکات و افکار یک بیمار روانی تبهکار و زیرک را ردیابی کنند. با آشکار شدن اسراری از گذشته ی استارلینگ، همکاری نامعمولی بین این دو شکل می گیرد. کلاریس از قاتل تحت تعقیب در هراس نیست، بلکه این مرد پشت میله ها است که او را تا سر حد مرگ می ترساند. دو شخصیت منفی بسیار درخشان در کتاب معرفی می شوند: اولی قاتلی است که در سرتاسر رمان تحت تعقیب اف بی آی است و دیگری، نابغه ای محصور در تیمارستان است که به حل پرونده کمک می کند و افکاری پلید و شیطانی را در سر می پروراند.
دربارهی توماس هریس
توماس هریس زاده ۱۱ آوریل ۱۹۴۰ نویسنده و فیلمنامهنویس آمریکایی است که بیشتر برای سری رمانهایش در مورد شخصیت هانیبال لکتر شناخته میشود. تمامی کارهای او به فیلم تبدیل شدهاند. از جمله آنها میتوان به سکوت برهها اشاره کرد که اقتباس سینمایی آن سومین فیلم در تاریخ جایزه اسکار بود که توانست در بخشهای مختلف اصلی برنده شود.
توماس هریس، کارش را با خبرنگاری جنائی در آمریکا و مکزیک آغاز و پس از مدتی به عنوان نماینده اسوشیتدپرس در نیویورک، مسیر ترقی را به سرعت پیمود. نخستین رمان او با نام «یکشنبه سیاه» به سال ۱۹۷۵ منتشر و دو سال بعد توسط «جان فرانکن هایمر» به فیلم درآمد. داستانهای بعدی وی به ترتیب «اژدهای سرخ» در سال ۱۹۸۱، سکوت برهها در سال ۱۹۸۸ و هانیبال در سال ۱۹۹۹ منتشر شدند. دکتر لکتر در اژدهای سرخ تنها یک شخصیت جانبی بود، اما سکوت برهها او را به نقطه عطف ماجرا بدل کرد.